مهدى لطفى

93

علامه امينى جرعه نوش غدير ( به ضميمه جرعه هايى از الغدير ) ( فارسى )

گمشدهء من در كربلاست بايد عزم آن ديار كنم به خانه آمدم ، و گفتم براى من مقدارى صبحانه آماده كنيد ، مىخواهم فردا به كربلا بروم . گفتند : چرا وسط هفته ؟ گفتم : كارى دارم . روز سه‌شنبه به زيارت كربلا رفتم ، رفقا با تعجب سؤال مىنمودند چرا وسط هفته آمده‌اى ؟ ( چون روش علما بر اين بود كه شبهاى جمعه به زيارت كربلاء مشرف مىشدند ) ، عرض كردم كارى در كربلا داشتم . زيارت كردم ، بعد از اينكه از زيارت فارغ شدم . بيرون آمدم . شخصى مرا به خانه‌اش دعوت كرد ، قبول كردم و رفتم به خانه‌اش ، بعد از مدتى نشستن مقدارى كتاب آورد ، گفت : اين كتابها از آن پدرم است ، ما چون نمىتوانيم از اين كتابها استفاده كنيم شما مىتوانيد ، به عنوان امانت از اين كتابها استفاده كنيد ، بقچه را باز كردم ، كتابها را تميز كردم ، اولين كتابى كه برداشتم ، ديدم همان كتاب « الصراط المستقيم » با خط بسيار عالى مىباشد كه من دنبالش بودم ، به سجده رفتم ، گريه كردم صاحب منزل علت گريه‌ام را پرسيد ، قضيه را برايش گفتم . او كتاب را به من امانت داد ، تا سه سال كتاب پيش من بود . كمكى ديگر از ناحيهء قدس علوى علّامه امينى قدّس سرّه در حينى كه مشغول تأليف الغدير بودند ، مىرسند به يكى از فصلهاى كتاب ( به گمانم « نوادر الاثر فى علم عمر » باشد ، يا غير اين فصل ) ، نياز به كتابى پيدا مىكنند لكن خودشان اين كتاب را نداشتند ، از تحصيل كتاب عاجز مىشوند و چون مباحث كتاب